عماد الدين حسن بن علي الطبري

336

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فصل [ در ايمان ابو طالب ] جابر بن عبد اللّه انصارى گفت كه : از پدرم شنيدم كه گفت : من از ابو طالب شنيدم كه : من در همهء جهان هيچ‌كس دوستر ندارم از محمّد ( ص ) . و من هرگز وى را به تكذيب و تكذّبى متّهم نكردم و متّهم نيافتم . و وى كه محمّد است هرگز پيش من تفله‌اى نينداخت . و هرگز به طيب محتاج نبود و دائما بوى عطر و مشك و عنبر از وى آمدى . و من هرگز بول و غايط وى نديدم . و هرگز نديدم كه مىنوشت يا كتابى مىخواند . روزى محمّد ( ص ) با من بود و گوسفندان مىچرانيد . آوازى شنيدم كه گفت : طوبى لك يا ابا طالب ! لقد سعدت بمحبّته و نجوت بنصرته . و من آن شخص را نمىديدم . رسول ( ص ) را بدان خبر دادم ، بخنديد مانند كسى كه حالى داند و اطهار نكند . پس گفتم : اى پسر ، پندارى كه من مىبينم كه تو را به رسالت فرستند و تو عرب را به عصا برانى . هم بخنديد مانند كسى كه حالى داند و اطهار نكند . چون خداى تعالى وى را به رسالت فرستاد و اقرار آوردم به زبان و به دل تصديق كردم ، رسول ( ص ) مرا گفت : يا عم ، اين ايمان طاهر مكن به نزديك قومت كه هم تو را بكشند و هم مرا . و اگر نه از بهر كلام وى